تبلیغات
آسمونی - شب سماع مردان خدا
شنبه 30 مهر 1384  11:10 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 1 آبان 1384 05:10 ق.ظ
توسط: آذرخش
نوع مطلب: عمومی ،

شب است و سکوت است و آه است و ...نه!دیگر من نیست!..دیگر امشب من نیست.یعنی،نباید باشد.امشب تنها خداست و خدا.شاید به رسم قصه ها"هیشکی نبودغیرخدا"! دیگر وقت از خود گفتن و خود خواستن نیست.که عمری التماس و خواهش های بیهوده،آرزوهای کوچک و باطل رسم صحبت ما بوده با خدا.عمری از او خواستیم  تا اجابت کند و نکردیم آنچه او خواست.دهانمان پر از یاکریم و یارحیم که استجب دعائی!و چون برآورده نشد قیافه ای حق به جانب به خود گرفتیم.و فریاد زدیم مگر نگفتی ادعونی استجب لکم.پس کی؟!کجا؟!...و هر بار به عادت اظهار نیاز به دلالی با خدا نشستیم،که اگر خواسته ام را استجابت کنی.تا آخر عمر دعاگوی تو خواهم بود!امادریغ که خدا دلال نیست!...هرگز نفهمیدیم که هر بار سوراخ کلید دعا را گم کرده ایم.در تاریکی منیّت، کلید را چرخانده ایم و گستاخانه منتظر استجابت دعا بوده ایم...

 اماراه تقاضا از خدا از راه های زمینی نمی گذرد.خدا طبیب نیست،قاضی نیست،حاکم نیست.خدا تنها،خداست...با او باید از راه های خدایی معامله کرد.از راه عشق....که خدا هم عاشق است و هم معشوق.تنها صدای سخن عشق را جواب خواهد داد...

گوش کن!شاید وقت آن رسیده باشد.وقت آنکه عاشق شد و با عشق خدا را صدا زد.با خدا یکی شدن،زخم عشق خدا را خوردن و سرانجام رنگ عشق خدا را گرفتن،اینست شناسه مردان خدا...

پیر دردی کش ما گرچه ندارد زر و زور

خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد

هی با توام!نمی شنوی!...گوش کن!صدای ساز و دهل فرشتگان است....برخیز،که شب،شب عاشق شدن است...برخیز که شب،شب سماع مردان خداست....

 

             

   


نظرات()   

آسمونی

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است...