تبلیغات
آسمونی - ۷ آبان--روز کورش--روز حقوق بشر
دوشنبه 9 آبان 1384  07:10 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 9 آبان 1384 10:10 ق.ظ
توسط: سیمرغ
نوع مطلب: عمومی ،

قابل بخشش نیست برای من ایرانی که بعد از گذشت ۲ روز تازه بفهمم که چه افتخاری نصیب کشورم ایران شده.یک روز ایرانی دیگر به تقویم جهانی افزوده شد.جهان متمدن روز بیست و نهم اکتبر، مصادف با هفتم آبان ماه، روز کورش کبیر و سالگرد صدور اولین اعلامیه حقوق بشر در  ٢٥٤٤  سال پیش را گرامی میدارد(داشت!) و این بالاترین افتخاری است که ملتی می‌تواند در گنجینه‌ی تاریخ خویش ذخیره کرده باشد....


این منم. کوروشم

پسر ماندان و پسر کامبوجیه منم

پادشاه پهناورترین سرزمین زمینم
- از بلندی های پارسومانش تا بابل بزرگ-

این منم. پیشوای خرد و خوشی، پاکی و پارسائی
نواده بی مانند نورم؛ سرآمد پادشاهی
بعل آن خدای بابلیان با من است و هم نبو با من
آرام بی پایان انسان و شکوه مردم خویشم
پیام آور برگزیده اهورا منم

هم خود دادم که جز آزادی آوازی دیگر نیاموخته ام
و جز آزادی آوازی دیگر نخواهم خواند

پس شادمان باشید ازیرا
به یاری ستم دیدگان خسته آمده ام
تا همدرد درهم شکستگان سرزمین شما باشم

زود از این ورطه برخواهید خاست
من این شب وهمناک را در هم خواهم شکست
روز را به خاموشان باز خواهم داد
و آزادی را به انسان.
خنیا گران را خواهم گفت تا
برای گوشه گیران و گم کرده نامان بخوانند

من میهمان دادی و میزبان آزادی ام

چنین پنداشتم، چنین گفتم و چنین کردم تا
پروردگار بزرگ
به نام هفت آسمان بلند آوازم داد
تا رهبر دانایان و یار دریا دلان شوم

من پناه بی پایان آوارگان زمینم
که در رهت ای آزادی
دیوان و ددان را به دوزخ در فکندم

پس ایدون اهریمن نابکار بداند
سرزمین من ساحت بی انتهای آفتاب
و آرام آدمی ست

پرده دران و دیوان بدانند
مایه ی دریاهایم و رهنمای دانایان
هم منجی منتظران بی ماه و بی مونسم
که آشتی زمین و آسمان را به زندگان خواهم بخشید

من، آری من، قانونگزار بزرگ بارانم
که گشایش و رهائی ازوست

شاه شاهان،
پسر ماندان و کمبوجیه منم.

همان منشور معروف که ۲۵۰۰ سال پیش نگاشته شد و ما هنوز در ساده ترین مفادش مانده ایم!

متن انگلیسی منشور

قسمتی از متن منشور در ادامه مطلب...

مرد ناشایستی به نام " نبونید " فرمانروای کشورش (بابل) شد.او آییِِنهای کهن را از میان برداشت و چیزهای ساختگی برجایشان نهاد وکار ناشایست "برخی کردن"(قربانی کردن) را روایی داد.او با قانوگذاری های نابه هنجاردر زندگی مردم دخالت می کرد. او اندوه را در شهر ها پراکند. از پرستش ماردوک خدای بزرگ بابل روی گرداند. او مردم را گرفتار سختی ِ گذران زندگی نمود . هر روز به شیوه ای مردمان را می آزرد.اوبا کارهای خشن خود همه ی مردم را نابود میکرد. ایزدان ( منظور آبادانی و فراوانی و آرامش است) شهر را رها کردند .
مردمان سرزمینهای" سومر " و "اَکَد" مانند مردگان شده بودند . مردم از ماردوک خدای بزرگ بابل یاری خواستند واو در پی یافتن فرمانروایی دادگر سراسر کشور ها را گشت.آنگاه او نام کورش پادشاه انشان را بر خواند ، ازاو به نام پادشاه جهان یاد کرد . کورش با هر سیاه سر ( منظور همه ی انسانها است)دادگرانه رفتار می نمود . کورش با راستی و داد گستری کشور را می گرداند . پس ماردوک کورش را برانگیخت تا راه بابل را پیش گیرد. مردم بابل وسومر و همه ی فرمانداران بومی کورش را پذیرفتند و با روی رخشان برچهره اش بوسه زدند و مردم او را شاباش گفتند که آنان را از مرگ و اندوه رهایی بخشید وایزدان همه، اورا ستودند ونامش را گرامی داشتند .

و کورش خود را اینگونه می شناساند واز کردارهای خود با بان خود چنین می گوید که :


منم كورش، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه دادگر ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد ،
شاه چهارگوشه  جهان ،پسر کمبوجیه،شاه بزرگ... نوه  کورش ،شاه بزرگ... نبیره  چیش پیش ، شاه بزرگ
...
آنگاه که بی نبرد به بابل در آمدم،مردمان ، همه، با شادمانی گامهای مرا پذیرفتند.در بارگاه پادشاهان بابل برتخت شهریاری نشستم ، " ماردوک " خدای بزرگ بابلی ها دلهای پاک مردمان بابل را به سوی من گرواند... زیرامن او را ارجمند و گرامی داشتم .

ارتش بزرگ من به آرامی به بابل فرود آمد . نگذاشتم رنج و آزاری بر مردم این شهر و این سرزمین روا داشته آید.

وضع درونی کشور بابل مرا سخت تکان داد...

من کوشیدم از برای آشتی(صلح) .من برانداختم برده داری را، به شور بختی آنان پایان بخشیدم .

من فرمان دادم که مردم ، همگان ، در پرستش خدا خود آزاد باشند و ( کسی از ارتش من) آنان را نیازارند .

من فرمان دادم بر هیچ کسی (از ارتش من) روا نباشد که مردمان شهر را بکشند.

ماردوک خدای بزرگ(بابل) خشنود گشت از کردار من و برکت ومهربانی اش را ارزانی من کرد. ما همه در صلح وآشتی والاجایی او را ستودیم.

من همه ی شهرهای ویران شده را از نو ساختم.
فرمان دادم که همه ی نیایشگاه های در بسته را باز گشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جایهای خود بازگرداندم . همه مردمان پراکنده و آواره را به جایگاههای خود برگرداندم وخانه های ویران آنها را آباد نمودم.

من همچنین پیکره ی خدایان سومر و اکد را که " نبونید "بی پروا از خدای بزرگ،به بابل آورده بود ، به خوشنودی ماردوک خدای بزرگ(بابل)وبه شادی و خرمی به نیایشگاههای خود باز گردانیدم، باشد که دلها شاد شود.

بشود که خدایانی که به جایگاه نخستینشان باز گرداندم ،هرروز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند.

من برای همه ی مردم، جامعه ای آرام ساختم و آشتی و آرامش را به همگان ِ مردم بخشیدم.

   


نظرات()   

آسمونی

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است...