تبلیغات
آسمونی - پیش بینی قریب الوقوع(part 2)
چهارشنبه 11 آبان 1384  06:11 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 12 آبان 1384 05:11 ق.ظ
توسط: آذرخش
نوع مطلب: عمومی ،

این قسمت:بمب اتم انداختن در زمین مسابقه و قورت دادن بمب ماسک را و سخنان قاطعانه آن نازنین نگار و ول دادن ۶ بمب بالستیک امریکا را و در رفتن تلنگ!ماسک را و دستگیری جولز و جولی کمیته را و ارشاد خاتمی موشک ها را و به خیر گذشتن ماجرا...و باقی قضایا!


فکری را با برانکارد از زمین بیرون میبرند...مثل اینکه یکی از تماشاچیان میخواد از خودش ترقه در بکنه.احمد آقا زوم کن روش...بله اما نه!ترقه نیست.یه توپ بزرگ که به نظر سنگین میاد روش حک شده H.B .احمد آقا H.B تورا یاد چه چیز خطرناکی میندازه؟/بمب هیدروژنی!/گل گفتی آی گل گفتی!پسره بمب هیدروژنی را هاش!میکنه و پرت میکنه طرف زمین...خیله خوب مثله اینکه قراره هممون جوونمرگ بشیم.همیشه آرزو داشتم حین گزارش فوتبال جان به جان تسلیم بکنم!ننه!پسر خطاکارت را ببخش!...اما...اه بازم این ماسک لعنتی پیداش شد!نمیذازه به آرزوم برسم!میره زیر بمب و دهنش را باز میکنه و قورتش  میده...مردم یکصدا ماسک را تشویق میکنند.جمعیت:ماسک حیا کن/بمب اتم را رها کن!تا مردم گرم تشویق اند بریم که با این تماشاگرنما مصاحبه ای داشته باشیم...

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...

آقای تماشاگرنما،انگیزتون از این کار چی بود؟/شطرنجیش میکنند/چی را؟/صورتم را دیگه!/بله/مبارکه!/چی مبارکه/گفتی بله!/ای بابا! انگیزتون...؟/آقا چی بگم رفیق بد و جنس خوب!هرچی ننم گفت با این خلبانه نگرد./کدام خلبان؟/همون آمریکایی که یه بمب اتم ول داد تو هیروشیما/عجب!/بله.خوب ما که سینه سوخته بازیمون گل کرده بود،طرف هم خارجکی بود و کلی کلاس داشت!اینه دیگه کاسه کوزه یکی کرده بودیم،تا اینکه دیروز این را داد دستم گفت برو تو ورزشگاه بزن.هم صداش خفنه هم دودش!من از خدا بی خبر هم..../بقیش را میدونیم.حرف آخر؟/سلطان قلب.مادر.!
مرگ بر آمریکا،مرگ بر اسرائیل!آه بنگرید!آن نازنین صنم،آن قربانش بروم! ا.ن رفته جلوی بلندگوی ورزشگاه شعارهای انقلابی میده.«همه میگویند او رئیس جمهور بید،ولی من میگویم:او بازتاب زندگی بید تحت سیستم عامل داس!»بگوری said !...بازم این آمریکای جنایتکار دست به حملات تروریستی زده...ما به عنوان نماینده بر حق کشورهای ضد تروریست خواهان نابودی کامل آمریکا میباشیم!ا.ن said !
.....به خبری که هم اینک به دست ما رسید توجه بفرمایید"امریکا همزمان شش موشک دوربرد خود را به سمت ایران ول داد!"مثل اینکه قضیه از این قرار بوده که بوش کار و زندگیش را ول میکنه میشینه پای شبکه جام جم تا دربی را تماشا بکنه!که صحبت های احمدی نژاد را میشنوه.یکاره میره گوش کوفی عنان را میگیره میگه:من دیگه صبرم تموم شده و....5 دقیقه بعد:خبر رسیده سه تا از این موشکها در آسمان منهدم شده اند.بله مثل اینکه سه نفر انسان "فهمیده"با هلی کوپتر به سمت موشکها پرواز میکنند،و همینکه به بالای سر آنها رسیده نارنجک به خود میبندند و به روی موشک ها میپرند!مژده بر شما ملت شریف:«ایران همزمان 3 رهبر دیگر زایید!».....مثل اینکه با کمبود انسان فهمیده مواجه شدیم.چون سه موشک دیگر یکراست به طرف ورزشگاه درحرکتند،و من هر لحظه به آرزویم نزدیکتز می شوم!
مردم از ماسک می خواهند که آن سه موشک را هم قورت بدهد.ماسک تا می آید بگوید نه آن بمب هنوز سر دلش مانده،ناگهان همه جا آتش میگیرد....صورت ماسک عین لبو سرخ شده.علتش را جویا میشویم:روم به دیوار!سر اون بمبه رودل کردم،دستشویی های ورزشگاه هم که همه خراب.مورچه خاک به سر!نفهمیدم چی شد یه دفعه تلنگم در رفت!ورزشگاه تحت تاثیر قرار میگیرد.اشک در چشمان همه چمبره زده،گوینده ورزشگاه با صدایی بغض آلود فریاد میزند:بیایید همگی برای همدردی با این جوان سلحشور از خودمان تلنگ در کنیم!آماده 3--2--1....(میگویند از آن روز به بعد لایه اوزن یه سوراخ دیگر نیز پیدا کرد.درست بالای سر ورزشگاه آزادی!خوب از مضرات همدردی است دیگر!)....
ولی همچنان آن سه موشک بیرحمانه به سمت ما در حرکت میباشند...مردم از "جولز"و"جولی"(دوقلوهای افسانه ای می خواهند دست در دست هم داده،هاله ای اطراف ورزشگاه ایجاد کنند تا موشک ها بر اثر برخورد به آن از بین بروند!اما همینکه می آیند دست همدیگر را بگیرن کمیته!میریزه سرشون!...از اینجا به بعد را لب خونی میکنم!آقای کمیته:مرتیکه(...)!ای (...)تو(...)!خجالت نمیکشی روز روشن میون 100 هزار نفر آدم دست دختر مردم را میگیری!جمعیت:خاک بر سر،چه جسارتا!جولز:آقا،به جون موآم خواهرمه.بیا اینم شماره تلفن موآم زنگ بزن ازش بپرس!آقای کمیته:خودتی!باید با ما بیایی بریم کمیته اونجا آزمایش !بدی تا ...وای به حالتون اگر جواب منفی باشه!خارجی های(...)!ا.ن:تکبیر!/جمعیت:مرگ بر امریکا،مرگ بر ضد ولایت فقیه..۰..
موشک ها همچنان نزدیک تر میشوند....

اما...نگاه کنید!از ضلع غربی ورزشگاه مردی می آید.مردی با اسب می آید.مردی دیگر.مردی که مثل هیچ کس نیست!نقاب بر چهره.فریاد میکشد...نمی فهمیم.بار دیگر فریاد میکشد....نمی فهمیم...خوب اون کلاه خود را از سرت بردار تا بفهمیم چی می گی!ا.ن said !....

موشک ها از دور نمایان شده اند....

مرد نقاب از چهره درمی کشد.فریاد میزند:ایست!طنین صدایش به گوش موشک ها می رسد.موشک ها درجا هنگ می کنند...احمد آقا زوم کن روش ببینیم کیه؟آه...اوست!بله،خود اوست!خاتمی رئیس جمهور سابق که رو به موشک ها می گوید:این همه خشونت چرا؟!بیایید بریم سر میز گفت و گوی تمدن ها!/موشک ها سر تکان می دهند.ادامه می دهد:می دانم شما از خیلی های دیگر(زیر چشمی به ا.ن نگاه می کند)بهتر حرف حساب سرتان میشود.بیایید این هم آدرس برید سر میز تا من بیام....موشک ها به نشانه رضایت سر تکان می دهند.
جمعیت:خاتمی بیا برگرد ریاست جمهوری را پس بگیر.خاتمی:قدر زر زرگر شناسد...!و به تاخت می رود با اسب می رود.آن مرد که مثل هیچ کس نبود می رود.می رود و می رود....تا اینکه از ضلع شرقی ورزشگاه خارج شده و به سوی محل میز گرد باز هم می رود!....خیله خوب مثل اینکه قرار نیست به آرزوم برسم.پس به ادامه بازی توجه کنید...

ادامه دارد..................................

   


نظرات()   

آسمونی

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است...