تبلیغات
آسمونی - شهید راه وطن
سه شنبه 17 آبان 1384  04:11 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: آسمونی
نوع مطلب: دست نوشته ها ،

به مناسبت ۱۹ آبان سالگرد شهادت سردار بزرگ نهضت ملی ایران دکتر حسین فاطمی

شهید راه وطن

بر فرض که صدای ما را خفه کنند. در تاریخ و در پرونده باقی خواهد ماند و فردای روشن ممکن است مورد استفاده نسل های آینده و همین نسل قرار گیرد. هرگز زیر بار این نمی روم که طلب عفو و بخشش کنم"     دکتر حسین فاطمی   ۱۹ آبان ۱۳۳۳

بزرگمرد را روی برانکارد می آورند. تب ۴۰ درجه و زخمها امانش را بریده است. در پی دادگاه غیر علنی او را به اعدام محکوم کرده اند. تنها عضو جبهه ملی که باید کشته شود. پسر سیف العلما باید در ۳۷ سالگی بمیرد تا مرگ سرخ را معنا کند. تا چراغ راه شود. شاید آن لحظه که وارد" بازی مرگ" شد تمام این صحنه ها را پیش بینی می کرد. آنجا که گلوله ی عضو ۱۶ ساله ی فدائیان اسلام او را به خاک غلتاند و یا آن لحظه که شعبان جعفری با کارد به استقبالش آمد و حسین و خواهرش را به ۱۳ ضربه مهمان کرد. مگر می شد مخالفانش سر مقاله های باختر امروز را فراموش کنند؟ مگر می شد طنین فریاد هایش را در بهارستان نشنید؟ مگر می شد تلگراف او به سفیر ایران در بغداد را فراموش کنند ؟
که گفته بود: شاه را دستگیر کنید!! مگر می شد مقاله ی : یا مرگ یا آزادی را از یاد ببرند؟...
تیمسار آزموده (دادستان دادگاه فاطمی و مصدق) گفت: تقاضایی نداری؟ دکتر گفت: می خواهم دکتر مصدق را ببینم. آزموده با خشم و غضب در جواب گفت: باز هم دست از سر او برنمی داری؟ فقط می توانی دکتر شایگان و مهندس رضوی را ببینی. و ادامه داد: تو که می گفتی از مرگ باکی نداری پس بلند شو. دکتر جواب داد مرگ حق است آن هم مرگ بدین پر افتخاری. افسوس که نای حرکت ندارم. دکتر فاطمی انگار که بر بالکن ساختمان بهارستان ایستاده؛ خطاب به افسران و سربازان گفت: "من دیگر در این لحظات در مقام تظاهر نیستم و به مرگ خود یقین دارم. آنچه می گویم از روی حقیقت است. ما از نهضتی به پیشوایی دکتر مصدق حکایت کردیم که هیچ قصد و غرضی جز استقلال و عزت مملکت نداشت. من برای این کشته میشوم که اولین اقدامم در وزارت بستن سفارتخانه و قطع رابطه با انگلستان بود. هیچ مایوس نیستم. از هر قطره خون من هزاران نهال می روید."
من می میرم که نسل جوان ایران از این مرگ درس عبرت گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند."
وقتی دکتر شایگان و مهندس رضوی با دیدگان اشکبار وارد محوطه شدند چشم سربازان از اثر سخنرانی دکتر خیس بود. آن دو خود را روی برانکارد دکتر فاطمی انداختند و فقط گریستند. دقایقی بعد صدای آزموده در فضا پیچید: برانکارد لازم نیست. خودش می آید. دکتر فاطمی بلند شد اما افتاد. دو سرباز زیر بازویش را گرفتند و او را به قتلگاه بردند. دکتر فریاد زد: بسم الله الرحمن الرحیم. پاینده باد ایران. زنده باد دکتر محمد مصدق...
صدای رگبار در فضا پیچید...ستاره ای در آسمان نبود....
********
گرچه کوشیده اند تاریخ نسل معاصر را از نام و نشان وی خالی کنند و هرگونه جای پای او را در صفحات تاریخ محو سازند, اما حماسه فاطمی چون افسانه دیگر قهرمانان آزادی و استقلال ایران جاودانه باقی خواهد ماند. تاریخ قهرمانان میهن را مورخین جیره خوار حکام ننوشته اند. آنها با آتش و خون به صحنه تاریخ پیوسته اند... ۱۹ آبان 1333

    صبحی ‌ست‌ نیمه‌روشن‌ و مردی‌ پریده‌رنگ            بیمار و زار و خسته‌، ولی‌ با ثبات‌ كوه‌
   گفتند عفو خویش‌ ز درگاه‌ شه‌ بخواه‌                      تا وا رهی‌ ز كشته‌ شدن‌ در پناه‌ او
   گفتا كه‌ هرگز این‌ نكنم‌، به‌ كه‌ جان‌ خویش‌              بهر وطن‌ سپارم‌ و میرم‌ به‌ راه‌ او
   رخصت‌ نمی‌دهند كه‌ ببندند چشم‌ او                        فریاد می‌كشد كه‌ شه‌ جلاد كشته‌ باد


   


نظرات()   

آسمونی

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است...