تبلیغات
آسمونی - ما هم ایرانی هستیم...
جمعه 20 آبان 1384  10:11 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: آذرخش
نوع مطلب: عمومی ،

تهران-اسماعیل آباد-روستایی در جنوب تهران.روستایی که زمانی جوی آبی داشت.درختی داشت.مردمش زندگی ای داشتند.همین جملات گوینده تلویزیون کافی بود تا دست از ور رفتن با کنترل بردارم...

بیا،آقا ببین!این آب شرب ماست.آب را روی زمین می ریزد،و کبریت را روشن می کند،ناگهان آب گر می گیرد....آب خدا آتش گرفت!نکند معجزه ای؟...آقا این آب آشامیدنی ماست.با این آب میریم حموم.بچه هامون از این آب استفاده می کنند...پس معجزه ای در کار نبود...آقا از اون وقتیکه این پالایشگاه لعنتی را اینجا ساختن،همه زندگیمون آلوده شده،چاه های زیرزمینی آلوده به نفت شدند،سطل می فرستیم پایین به امید آب،ولی گالن گالن نفت بالا می آریم.همه زندگیمون بو نفت و بنزین گرفته...بی اختیار یاد حرف رئیس جمهور افتادم.بله من اعلام میکنم که با چشم های خودم نفت را تو سفره مردم دیدم!نفت را...شبا بوی گاز خفمون میکنه.پنجره ها را که می بندیم از تو کولر می آد تو...

دختر خردسالی را به طرف دوربین میاره.ببین،صورتش و بدنش پر لک شده...آقا ما به کی بگیم که داریم اینجا با نفت وضو میگیریم هرچی داد زدیم هیچی به هیچی.آخرش یه یک هفته ای یه تانکر آب آوردن اینجا.آب را جیره بندی کردن....بچه کنار آتش بازی میکنه.خاک و خلی شده.با آب دست و صورتش را می شوره،میره کنار آتش تا خشک بشه،ناگهان بچه گر میگیره،شعله ها صورتش را می پوشونن.جیغ می زنه،مادرش آب می ریزه تا آتش را خاموش کنه.بدتر لباساشم آتش می گیره.دخترک شروع می کنه به رقصیدن.رقص با آتش....مسوولین دورش جمع شدن،وزیر نفت دست میزنه،وزیر بهداشت داد میزنه:ایول،قرش بده...وزیر کوفت میوه پوست می کنه.وزیر زهرمار با نخ کتش لای دندوناش را پاک می کنه.....تموم بچه هامون بیماری پوستی گرفتن.همشون مشکل تنفسی دارن...
مکان:اتاق وزیر بهداشت و درمان/آقای وزیر خبر اسماعیل آباد را شنیدید؟/بله.دانشکده علوم پزشکی اولین کسی بود که پی برد که این منطقه خطرناکه....خوب وقتی قراره تو یه منطقه پالایشگاه بزنن،معلومه که آب و هواش دچار مشکل حاد میشه.نباید به ساکنانش خبر می دادین.نباید زمین هاشون را می خریدین تا به یه جای دیگر نقل مکان کنن....با خودم فکر کردم اگه جای گزارشگره بودم این کلمات را تف می کردم تو صورتش.....
اومدن یه زمین فوتبال و یه کتابخونه و چهار تا تیر و تخته به هم زدن،به عنوان کمک به روستا!آخه تا وقتی آبمون آلوده باشه هوامون آلوده باشه،این چیز ها به چه دردمون می خوره....
آقایی که مسوول هستی به خدا اینجا هم جزو ایرانه.به خدا ما هم ایرانی هستیم....فریاد این زن من را یاد فیلم"باشو،غریبه کوچک"بیضایی انداخت.اونجا که باشو کتاب فارسیش را باز میکنه و شروع می کنه به خوندن:به نام خدا.اینجا ایران است...ما ایرانی هستیم....
مکان:دهان سران کشور و ائمه جمعات!!:این آمریکای جنایتکار را دیدین چه به روز مردم نیو اورلئان آورد.دیدین مردمش تو چه فقری هستند...
نمای بسته:اینجا بم است.زلزله بم...اینجا روستایی در نزدیکی نیشابور است.حادثه قطار....اینجا اسماعیل آباد است.روستایی در جنوب تهران.روستایی که زمانی جوی آبی داشت،الآن هم دارد منتها به جای آب،نفت...زمانی درختی داشت،الآن هم دارد دارد منتها درختان خشکیده سهمش شده از این صنعت.مردمش زندگی ای داشتند.الآن هم....نه الآن دیگر زندگی ندارند.شما به این می گویید زندگی؟؟؟؟

   


نظرات()   

آسمونی

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است...