تبلیغات
آسمونی - شب یلدا
چهارشنبه 30 آذر 1384  01:12 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 30 آذر 1384 04:12 ق.ظ
توسط: سیمرغ
نوع مطلب: عمومی ،

شاید همه چیز از یک کرسی شروع بشه.اصلا می دونین اختلاف ما با نسل قبلمون چیه؟!یه شی چهار پا که روش پتو می انداختن و زیرش آجر داغ می ذاشتن،یا هیتر برقی روشن می کردن...شب یلداست و همه دور هم جمع که یه دفعه یک آهی از ته دل می کشه و می گه:یادش بخیر اون قدیما!شب چله که می شد جمع می شدیم خونه آقاجون.می رفتیم زیر کرسی و....رشته صحبت می افته دست بزرگترها!:آی گفتی!می رفتیم زیر کرسی.بی بی برامون قصه شاه و پریان تعریف می کرد و آقاجون با اون عصای خیزرانی برامون شاهنامه می خوند....داغ همه تازه میشه!:نخودچی کشمش ها را بگو.به جای اینکه بریزن تو این ظرف های مرغی مسخره کافی بود آقاجون دست کنه تو جیبش،یه خروار نخودچی و کشمش با چند تکه نخ کنده شده از کتش تو دستش....پسته و گردوی فرد اعلا،لامصب گردوها همه توپر!(اون قدیما از روی پوکی و پر بودن گردوها آینده طرف را می گفتن) ،گز سلطانی اصفهان،نقل ارومیه.می خوام بگم همه چیز اصل اصل....هندونه نگو بگو باقلوا.یکی این قدر!چایی های تو استکان کمر باریک های بی بی و آره و اینا!داشتم می گفتم اون قدیما.......دیدین گفتم همه چیز از یک کرسی شروع میشه.این کرسی لعنتی که باعث میشه بغض نوستاژیک بدجوری به بعضی ها فشار بیاره.باعث میشه فکر کنم همیشه شب یلدا یه چیزی کم داریم......

اما بریم سراغ شب یلدا.یلدا یعنی «تولدخورشید» .قدیمی ها بر این باور بوده اند که این شب هر چند تاریکی ها به حد اعلای خودش می رسه ،اما سرانجام با طلوع خورشید نور مهر بر تاریکی ها غلبه میکنه.از این جهت فردای آن شب را خرم روز نامیده اند.یعنی هر چی غم وغصه دارین بسپارین به سیاهی شب که فردا خورشید همه شان را نیست و نابود می کنه.

در برهان قاطع آمده:

((یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جدی و آخر قوس باشد،و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب،افتاب به برج جدی تحویل میکند،و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می باشد.))

درمنابع رومی می‌خوانیم كه پیروان و پاكان به تپه‌ای رفته ، با لباس نو و در مراسمی از آسمان می‌خواستند كه آن « رهبر بزرگ » را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند كه نشانه زایش آن ناجی ، ستاره‌ایست كه بالای كوهی بنام كوه فیروزی كه دارای درخت بسیار زیبایی بوده است ، پدیدار خواهد شد و موبد بزرگ برای این موضوع دعایی می‌خوانده كه قسمتی از آن هنوز در كتاب "بهمن‌یشت" بر جای مانده است:
       آن شب كه سرورم زاید نشانه‌ای از ملك آید ستاره از آسمان ببارد

                هم‌آنگونه كه پیشوایم درآید ستاره‌اش نشان نماید

ظاهرا پیش از مسیحی شدن رومیان ، یعنی 300 سال پس از زایش عیسی مسیح ، كلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عیسی پذیرفت ، زیرا زمان تولد او دقیقا معلوم نبود . از این روست كه تا امروز بابانوئل با لباس و كلاه موبدان ظاهر می‌شود و درخت سرو و ستاره‌ای در بالای آن‌هم یادگار مهری‌هاست .(سایت parssky)

از رسومات این شب البته این بوده که همه افراد فامیل اعم از عشاق وغیر عشاق جمع می شدن دور کرسی تا آقاجان فامیل سری به خواجه حافظ زده که:ای خواجه حافظ شیرازی،تو محرم هر رازی،به حق شاخ نباتت قسم....البته بالطبع چون ما کرسی نداریم ،کارمان کمی مشکل میشود!علاوه بر این او قدیما حداکثر چیزی که از حافظ می خواستن وصل یار و پایان هجران بوده،ولی خوب امروزه همان طور که می دونید،سطح توقعات بالا رفته!از طرفی با زیاد شدن جمعیت امکان خط رو خط افتادن فال ها زیاد شده و مهمتر از همه اینکه من شنیدم،اون قدیما(باز تاکید می کنم،که کرسی وجود داشته)خواجه هم حرفش حرف بوده!یعنی فال که می گرفتی،خواجه تا آخرش میومده!اما حالا(دوره انحطاط کرسی)یه علت نقض مکرر آزادی بیان خواجه مجبور به خود سانسوری شدید شده!و به همین علت قهر کرده رفته خونه اپوزیسیون و دست به تحریم فالگیری زده!و...

                           به قول هایده:

یه امشب شبه عشقه همین امشبا داریم

چرا قصه دردا واسه فردا نذاریم

************************************************************************

عمرتون صد شبه یلدا
دلتون قد یه دریا
تواین شب های سرما
دلتون همیشه با ما


دوستان     اگه جوجه هاتون رو نشمردید چند ساعتی بیشتر وقت ندارید


پ.ن:عکس مربوط به میترا.ایرانیان قبل از ظهور زرتشت عقیده داشتند که...بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 در چنین شبی "میترا" یا "مهر" خدای شکست‌ناپذیر خورشید، مهر و دوستی، محبت، نور و عدالت، به‌طرزی معجزه‌آسا کنار یک نهر آب از دل تخته‌سنگی زاده شد. تولد او را گروهی از چوپانان در کمال بهت و حیرت شاهد بودند. میترا گاو سپید مقدسی دارد که همه جا مونس و همراه او است. یک روز خدای خورشید فرستادۀ خود کلاغ را نزد میترا می‌فرستد با این فرمان که گاو خود را قربانی کن. میترا با اکراه چنین می‌کند. گاو را می‌کشد و ناگاه از خون آن، دنیا و هر چه در آن است پدید می‌آید؛ از ماه و ستارگان گرفته تا گردش فصول و روشنایی روز.

پس از این قربانی، میترا و خدای خورشید با هم به اکل و شرب می‌پردازند، و میترا سوار بر ارابۀ خدای خورشید بر فراز اقیانوس‌ها به پرواز درآمده، به آسمان‌ها برده می‌شود و از آن پس به‌عنوان میانجی بین آفریدگار و آفریدگان وساطت می‌کند (معنای اصلی میترا نیز "واسطه" یا "میانجی" است)

   


نظرات()   

آسمونی

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است...