تبلیغات
آسمونی - این پست موضوع ندارد
دوشنبه 19 دی 1384  09:01 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 19 دی 1384 09:01 ق.ظ
توسط: سیمرغ
نوع مطلب: عمومی ،

خبر تلخ و کوتاه بود."هواپیمای نظامی فالکن که از تهران عازم ارومیه بود،به علت نقص فنی سقوط کرده و سرنشینان آن که از فرماندهان ارشد نظامی سپاه بودند،درگذشتند".فاجعه ها تکرار می شوند،از پس هم.و این روزها چه پرکار شده است این عزرائیل.هواپیما ها را بلند می کند و بر زمین می کوبد.دوست و دشمن، چه فرقی برایش می کند.برای او فرق نمی کند.اما این بار برای من....
سردار"نبی الله شاهمرادی"معاونت فرمانده اطلاعات سپاه...این نام چقدر برایم آشناست...تکیه و مسجد و عزاداری امام حسین...باز این چه شورش است...سردار بین دسته های عزادار سالاری می کند.بانی این مجلس عزاداریست دیگر.خدای من،امروز چندم است؟فردا.پس فردا،تا محرم چند روز دیگر باقی مانده؟...هیئت را یتیم کردی سردار...امسال دسته ها بیراهه خواهند رفت،من می دانم....
...محمد مهدی عزیز،متاسفم که پدرت داخل آن هواپیما بود.متاسفم که عزرائیل دست روی آن هواپیما گذاشته بود.متاسفم که آن هواپیمای لعنتی دچار نقص فنی شد."نقص فنی"دیگر حالم از این کلمه به هم می خورد...و شرمنده که از آن دوایان ملایان در عطاری من پیدا نمیشود.بلد نیستم بگویم انا لله و انا....بلد نیستم درگذشت پدرت را تبریک و تسلیت!بگویم.

فقط می گویم"پرواز را به خاطر بسپار،پرنده مردنیست...."


تناقض مسخره ایست پست قبلی در مورد عشق بود،والاترین نشان زندگی.و این پست در مورد مرگ،بیرحمانه ترین اتفاق زندگی.می بینید!فاصله بین زندگی و مرگ تنها به اندازه یک پست است!...سردار محرم نزدیک است...امسال دسته ها بیراهه خواهند رفت....من می دانم.

محمد مهدی عزیز ما را در غم خودت شریک بدان.

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنیست

   


نظرات()   

آسمونی

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است...