تبلیغات
آسمونی - شهابی در شب میهن
شنبه 13 اسفند 1384  01:03 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 15 اسفند 1384 12:03 ب.ظ
توسط: سیمرغ
نوع مطلب: عمومی ،

        

   فـریاد درد از دل هر مرد و زن بپاست

    سردار پیر ساحل شهر طلا کجاست

"...بمن گناهان زیادی نسبت داده اند . ولی من خود می دانم كه یك گناه بیشتر ندارم و آن این است كه تسلیم تمایلات خارجیان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملی كوتاه كرده ام ، و در تمام مدت زما مداری خود از لحاظ سیاست داخلی و خارجی فقط یك هدف داشته ام و آن این بود كه ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شود و هیچ عاملی جز اراده ملت در تعیین سرنوشت مملكت دخالت نكند. پس از پنجاه سال مطالعه و تجربه به این نتیجه رسیدم كه جز تأمین آزادی و استقلال كامل ممكن نیست كه ملت ایران بر مشكلات و موانع بیشماری كه در راه سعادت و عظمت خود دارد غلبه كند ، و برای نیل به این منظور تا آنجا كه توانستم كوشیدم.
راست است كه می خواستند سرنوشت من و خانواده ام را درس عبرت دیگران كنند. ولی من مطمئنم كه نهضت ملی ایران خاموش نشدنی است و هرگز فراموش نمی شود.تنها آرزویم این است كه تمام طبقات و آحاد ملت پیرو هر مسلك و مذهب و دین ، بخصوص افراد طبقه جوان كه چشم و چراغ مملكت و مایه امید كشورند،عظمت و اهمیت نهضت خود را بخوبی درك كنند و بهیچ صورت از تعقیب راه پرافتخاری كه رفته اند دست نكشند
. ”
( از دفاعیات دكتر مصدق در جلسه چهارم دادگاه فرمایشی نظامی)

همیشه از قهرمانان گفتن لذت بخش است و از قهرمانان معاصر گفتن لذت بخش تر.چه آنها به قابل باورترند.زندگی سراپا مبارزه مردان پاک و ناب این سرزمین چون امیر کبیر،بابک خرمدین.سردار ملی و...سرانجام مصدق.مردی از نژاد خون رگ زده شده امیر کبیر...

هم اینک در میان اهل سواد و جهان آشنایان جهان نیست کسی که تا بگوئی ایران، اول به یاد دکتر مصدق نیفتد. و چنین است وقتی از جنبش های استقلال طلبانه سخن می رود و چنین است وقتی سخن از تاریخچه نفت به میان می آید.

به تاریخ که نگاه می کنی می بینی کم نبوده اند افراد و جریاناتی که از طرفی سعی در خاک کردن نام مصدق کرده اند، از طرفی دیگر گاهی اوقات رندانه خود را به "جریان مصدقی"چسبانده اند.شاه هم در نوشته و گفته هایش کوشید نشان دهد که در سال های اول نهضت وی خود هم در جمع هواداران بود .هواداران آیت الله کاشانی هم سعی دارند بخش غم انگیز و پایانی نهضت را نادیده بگیرند. آن ها نوار رادیوئی موجود ظهر کودتا را که اعلامیه مهدور الدم بودن دکتر مصدق و وزیر وفادارش دکتر فاطمی را با امضای آیت الله کاشانی پخش کرد و در آن نه فقط زاهدی را نخست وزیر قانونی شناخت که عملا حکم به قتل مصدق و فاطمی داد، نشنیده می گذارند تا بتوانند به استناد نامه ای که بعد از انقلاب آقای فلسفی رو کرد نشان دهند که آیت الله کاشانی تا روز 27 مرداد هم خیرخواه نهضت و رهبرش بود. انقلاب هم برای آن که پذیرفته شود باز یک مصدقی [ مهندس بازرگان] را فراخواند.

و امروز!چه سعی وافری دارند تا انرژی هسته ای را صنعت ملی کردن نفتی دیگر،و رئیس جمهور را مصدقی دیگر قالب بزنند.تشبیهی که وجه شبه ندارد!مصدق اصلاح طلب بود.مجلس ملی بود و نمایندگان نماینده رد صلاحیت نشده !مردم بودند.آزادی بیان هم که ...نگین حلقه مفقوده این وجه شبه است.

مصدق و راهی که او پیمود،حالا بیشتر به افسانه ای شبیه است.که شبانه با سوز و سرنا می زنند و می خوانند.یکی بود یکی نبود...یه مردی بود عصا به دست.مو؟!نه،نداشت!ادر سرش رویای آزادی می پروراند...رویایی که در عصر یک 28 مرداد شوم از تاریخ به آرزویی مرده تبدیل شد...

حالا باز هم زمستان به آرامی از روی 14 اسفند عبور می‌كند. یعنی همان زمانی كه در 1345 مرگ شبانه به روستای احمدآباد رسید و سرنای خود را در گوش محمد مصدق زمزمه كرد...

«بگذار تا پیام تو را
با چشم‌های ساكت خود منتشر كنیم
بگذار تا عصای تو
با انتظار ما
بر گور روستایی‌ات آهسته گل كند
بگذار آب‌های پرآواز
همواره در ستایش آزادی
زیر درخت پیر
روان باشد» (محمدعلی سپانلو)


کلیپ پیر احمد آباد رو حتمآ با کلیک روی عکس ببینید


                    

   


نظرات()   

آسمونی

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است...